داشتم برمیگشتم خونه که لب خیابون یه گربه ای همینجور یه نگاهی بهم انداخت و بعدش هم پرید وسط خیابون بین سه چهارتا ماشین که پیش خودم گفتم ای واااااییی الانه که یک صحنه دلخراش گربه با ماشین در راهه که بعدش گربههه خیلی مسلط لب خط دو سه تا ماشینو دیریب زد و بعدش هم از خیابون به سرعت رد شد. هم خیالم یکم از بابت خاتمی راحت شد هم روم کم شد واقعا!