نشتیات ذهن من...

این وبلاگ صرفا در مورد چیزهایی است که از ذهن من نشت کرده است... در مورد کودکان، در مورد بزرگسالان، در مورد فامیل دور و در مورد چیزهای دیگری که عمدتا خنده دار هستند،،،

نشتیات ذهن من...

این وبلاگ صرفا در مورد چیزهایی است که از ذهن من نشت کرده است... در مورد کودکان، در مورد بزرگسالان، در مورد فامیل دور و در مورد چیزهای دیگری که عمدتا خنده دار هستند،،،

داشتم برمیگشتم خونه که لب خیابون یه گربه ای همینجور یه نگاهی بهم انداخت و بعدش هم پرید وسط خیابون بین سه چهارتا ماشین که پیش خودم گفتم ای واااااییی الانه که یک صحنه دلخراش گربه با ماشین در راهه که بعدش گربههه خیلی مسلط لب خط دو سه تا ماشینو دیریب زد و بعدش هم از خیابون به سرعت رد شد. هم خیالم یکم از بابت خاتمی راحت شد هم روم کم شد واقعا!

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.