دارم فیلم در انتظار گودو بر اساس نمایشنامه ای از ساموئل بکت رو تماشا میکنم... خب به شدت هنری و سخت هست... در حدی که بیست دقیقه بیست دقیقه نگاه میکنم و دوباره از سر میگیرم... اما عمق عجیبی داره... به همه پیشنهاد میکنم... حالا کتابش یا فیلمش رو...
جا داره همینجا هم از باشگاه آتش نشانی به خاطر اون مدتی که مزاحمشون میشدم و روی تردمیل باشگاه سه ساعت میدویدم اونم نه یک دفعه نه دو دفعه بلکه ده بیست دفعه!!! خلاصه جا داره همینجا از باشگاه هم تشکر کنم و هم عذرخواهی کنم. مربی اونجا که مدال طلای پرورش اندام جهانی بود و اشخاص معروفی هم اونجا رفت و آمد میکردن. مثلا برخی از قوی ترین مردان ایران مثل مجتبی ملکی و هادی طباطبایی و بوکسور تیم ملی بوکس و پرویز هادی کشتی گیر تیم ملی که خیلی هم خوش صحبت بود و سایرینی که بعضا عکس هاشونو روی جلد مجله ها دیده بودم و اون آقایی که با رکابی سفید توی باشگاه تمرین میکرد و بوفه باشگاه و کارکنان باشگاه که وقتی روی تردمیل میدویدم میومدن دور تردمیل رو تمیز میکردن!!! به هر حال الانم از هیکلم خیلی راضیم و درسته که قهرمان جهان نشدم ولی هیکل میکل چییییییی؟؟؟؟ دادااااسسسسس؟؟؟؟ هیکل میکل میزووووووووووون..... یه تردمیل هم خریدم الان توی خونه تردمیل میرم و نیازی نیست نگران موتور تردمیلهاتون باشین
البته بنده قبلا اعلام کرده بودم که در این بازی از لنگ حمایت نمیکنم ولی خب طلا مال لنگیا بود... تو مشتشون بود... و به هر حال نشد که بشه... با دوتا پنالتی ناشیانه ای که به حریف دادند بازی را واگذار کردند... حالا به لنگیا توصیه میکنم خودتونو زیاد ناراحت نکنید... به خودتون زیاد فشار نیارید... میدونم تحملش خیلی سخته ولی حتما آرامش خودتونو حفظ کنید... به امید نایب قهرمانی های بعدیتون
در آستانه بازی فینال لنگیا هر چی بیشتر به ندای درونم توجه میکنم میبینم نه انگار صحیح نیست که از لنگیا حمایت کنم. لنگیا نماینده ایران نیستن بلکه صرفا لنگین. به هر حال هر کاری دوست داشتید توی بازی فردا بکنید اما روی من یکی حساب نکنید. بخصوص اون وزیر لنگی که با گل محمدی لایو گذاشته بود... نتیجه بازی هم برای من اصلا مهم نیست. میخواید اول بشید میخواید آخر بشید میخواید وسط بشید میخواید هر چی بشید به خودتون مربوطه... این عدم حمایت از لنگیا هم صرفا به خاطر حواشی و باندبازی ها و فساد و ظلمی هست که لنگیا در حق سایر ملت ایران روا داشته اند و بدینوسیله برائت خود را از لنگیا اعلام میکنم و لذا ترجیح میدم در بازی فردا حتی تیم حریف برنده بشه اما اومدیم تقی به توقی خورد و شما برنده شدید... خب به درک!
در مورد مساله واکسن کرونا خیلی جالب هست برام که ببینم بالاخره چه ارگانی و از چه طریقی موفق میشه واکسن رو به مردم ایران برسونه... و احتمالا شاهد دورانی خواهیم بود که واکسن در کشورهای پیشرفته زده شده و ایران در این زمینه از دنیا عقب هست و به همین دلیل کشور قرنطینه خواهد شد...
خب انگار ترامپ پس از اونکه حسابی ضایع شد و گندشو درآورد در دعوای حقوقی هم شکست خورده و من که دیگه با ادامه این قضیه حال نمیکنم تو آمریکا. وضعیت خیلی افتضاح شده و به دعوا کشیده... نمیدونم شاید هم پا قدم ورود نشتیات به مساله سیاست داخلی آمریکا باشه.... در اینصورت باید با نشتیات چکار کرد؟ آیا مثل گذشته دوباره ببندم و دیگر برای همیشه یا برای مدت کوتاهی بسته نگاه دارم؟ یا همینطور بنویسم؟
ای کاش منم نویذنده میشدم... یک نویذنده نویذنده... اونقدر نویذنده که دیگه لازم نبود کار دیگه ای کنم... فقط نویذنده میشدم... ای خدای مهربان و بزرگ منو خودت نویذنده کن
در اخبار آمده است که یک روزنامه نگار افغان که برای حقوق زنان فعالیت میکرده با شلیک گلوله افرادی ناشناس به قتل رسیده. امیدواریم روز به روز شاهد آزادی های معقول بیشتری در جوامع باشیم و کسی به خاطر حرفه و عقاید شخصی اش که به آنها ایمان دارد مجبور نباشد زندگی اش را ریسک کند. الهی آمین!
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد...
خلاصه که جونم براتون بگه بچه های گلم که شترسواری دولا دولا نمیشه... الانم تو این وضعیت حواستون جمع باشه که اگر خواستید دولا دولا زندگی کنید لااقل هیچوقت سوار شتر نشید
نشتیات بدینوسیله برای تیم پرسپولیس (لنگیای سابق) در آسیا آرزوی موفقیت میکند اما همچنان حمایت خود از تیم محبوب خود استقلال را ادامه میدهد... پرسپولیس به هر حال در آسیا نماینده ایران است و ما در ایران بیش از هر زمان دیگری به موفقیت احتیاج داریم. پس به نظر من استقلالی ها هم جا داره از تیم پرسپولیس در آسیا حمایت کنند و برای قهرمانیش آرزوی موفقیت کنند. مهم نیست بعدش لنگیا چقدر رو مغزمون میرن. مهم اینه که ما بتونیم تیم خودمون رو بهتر کنیم و چه بهتر که رقیب های قویتری در لیگ وجود داشته باشن که ما همواره توانایی شکست دادن اونها رو در گذشته داشتیم و باهاشون رقابت نزدیکی داشتیم...
بیرررادران... خوایران... لطفا خروج از تنگنا را بخوانید... خیر ببینید ایشالا!
برای دانلود خروج از تنگنا لطفا روی این لینک کلیک کنید
قبلا هم به این موضوع اشاره کرده بودم که به نظر من دیالوگ میان جمهوری اسلامی و آمریکا دیالوگ سازنده ای نیست. این در حالیست که هم ملت آمریکا و هم ملت ایران به نظر من میتوانند اگر به شناخت بهتری از هم برسند بهتر همدیگر را درک کنند و روابط سازنده تری نیز داشته باشند. همانطور که با مرگ بر آمریکا مخالفم با تحریمهای همه جانبه ای هم که ترامپ قلدرمآبانه بر ایران تحمیل کرده است مخالفم. این طرز صحبت کردن در دنیا تفاوتی با ترویج اندیشه های رادیکال و دیکته ناعادلانه و مخرب به ملتهای دیگر ندارد.
مدیر شبکه ۳ در مورد عادل فردوسی پور صحبت کرده و گفته که مشکل فردوسی پور این بوده که ایشان از مدار!!! خارج شده. ایشان تعریف دقیقی از مدار ارائه نکرد که ما بفهمیم منظور از این مدار چیه... به هر حال در کل احساس میکنم با این حساب نشتیات هم احتمالا حتی اگر صد در صد با کلیه عقاید فردوسی پور موافق نباشد خارج از مدار به حساب میاید. تعریف ایشان از مدار به نظر من به نوعی دیکتاتور مآبانه است. یعنی مثلا این مدار چه چیزی میتواند باشد؟ بدمان میاید از این نوع سبک گفتاری که کسی بیاید برای خودش به سبک کاملا سیکیم خیاری بخواهد مدار تعریف کند. مگر در توحید ما مدار داریم؟ آیا این نوع مدار تعریف کردنها نوعی شرک به حساب نمیاید؟
خب شورای نگهبان طرح مجلس رو تصویب کرده و به نظر اینجانب دیر یا زود باید شاهد درگیری نظامی ایران عزیز با کشورهایی همچون اسراییل باشیم. امیدوارم که احساس من درست از آب در نیاد ولی به هر حال احساسم همینه.
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صاف مروق نکنیم
خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر میشکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
خب ظاهرا شورای نگهبان با طرح مجلس به نوعی مخالفت کرده... خیلی برام جالبه که بارقه هایی از امید بالاخره در شورای نگهبان ظاهر شد... حالا من چیکار کنم؟
خواستم بگم خب درسته منم خیلی دل خوشی از برجام نداشتم... یعنی از حسن دل خوشی نداشم و ندارم... ولی باز به هر حال در مقطع کنونی این نوع رفتارهای مجلس که داره خیلی شتابزده پروژه خروج از برجام رو کلید میزنه به صلاح سیاست خارجی ما نیست...
از روز اول امسال که تصمیم گرفتم دوباره نشتیات را بازگشایی کنم حالا هشت ماه و یازده روز گذشته است و هنوز درگیر کرونا هستیم. داشتم اس اند ام ۲ را نگاه میکردم. آنفورگیون ۳ ... حالا هم این آهنگ تقدیم به شما... ولی حیف شد که ساند کلود فیلتر شد
این آهنگ هم حرف بدی نمیزنه ... تنگ غروبه،،، خورشید اسیره،،، میترسم امشب خوابم نگیره،،،
اتفاقهای ریز و درشت زیادی در این مدت رخ داده و من عاجزم از اینکه همه این اتفاقها را برای شما بازگو کنم. حال و حوصله شوخی و خنده هم که میدانم ندارید... بعضی وقتها دنیا درد دارد آنقدر که آدم را زندانی خودش میکند... میگویند دنیا زندان مومن است... ولی چه کسی است که در این دنیا زندانی نباشد و طعم جهنم را نچشیده باشد؟ شاید مثل همان روزها که من هم طعم جهنم را چشیده بودم و حالا هم خودم را اینطوری زندانی کرده ام ... نه آنطوری که خیلی ها میخواهند ولی خب میدانید من هم مثل بعضی ها دل خوشی از شمر و یزید ندارم... خلاصه قضیه این است که من هم در میان شما زندگی کرده ام و دلم میخواهد یک یا حسین بگویم... نه! شاید کمی بیشتر حتی نعره بزنم... گریه کنم... زنجیر بزنم... سینه بزنم... خودم را بزنم... یا خیلی کارهای دیگر... ولی به نظرم کاش ما اینقدر احساساتی نبودیم و سعی میکردیم بدنبال هوای تازه ای هم بگردیم و خودمان را از این زندان خلاصتر کنیم... مثلا جوری باشیم که حسین دیگر نیازی نباشد عاشورا خودش را به صف دشمن بزند تا خیلی چیزها را ثابت کند... مثلا شاید میشد خیلی ها مال حرام نخورند و به خاطر ادامه حرام خواری خودشان مجبور نباشند خیلی مشقات را در زندگی به خیلیها تحمیل کنند. از ارائه توضیحات بیشتر معذورم. یا حسین. ذت زیاد.
در دوران فلاکت باری به سر میبریم. وضعیت ملتها به جایی رسیده است که همه با آگاهی از اینکه فعالیتهای روزانه منجر به مرگ عده ای خواهد شد هنوز مجبور هستند سر کارهای خود بروند تا زندگی روزانه را از سر بگیرند. تراژدی دردناک و مرگ آوری که بشر از رویارویی با آن عاجز است.
اینکه ما بیایم گروهی از افراد طالبان را در سفارت خودمان بخواهیم پذیرا باشیم حالا به هر عنوانی به نظر بنده صحیح نیست.
گناه من بی توجهی نیست... گناه من اینست که کم توجه کردم... گناه من نگاه نکردن نیست... گناه من اینست که کم نگاه کردم... گناه من نشنیدن نیست... گناه من این است که کم گوش کردم... گناه من بیشک راه نرفتن نیست... من خیلی راه رفتم. من خیلی دویدم... حالا پاهایم درد میکند... گناه من تحمل نکردن درد پاهایم نیست... گناه من اینست که دیگر به درد پا عادت کرده ام... گناه من صحبت نکردن نیست... من صحبت کردم... ولی شاید چیزی که شما خواسته بودید بدانید را خوب توضیح ندادم... گناه من بعضی وقتها بی موقع صحبت کردن است... گناه من نفهمیدن نیست... اما من نتوانستم آنطور که باید همه چیز را بفهمم... همینطور نتوانستم از همه آنچه میفهمیدم استفاده کنم... گناه من اینست که سررشته خیالم را گم کردم... گرفتار شدم میان وهم و خیال و فهمیدن... گناه من اینست که ترسیدم... آرزوهایم را چال کردم و آدم پوچی شدم...
خب امروز یه فایت بسیار جذاب از علی اکبری دیدم که با آهنگ سوگند وارد شد و چقدر آهنگش هم زیبا بود و چقدر علی اکبری پخته و زیبا فایت میکنه. واقعا که حقش یو اف سی هست. به امید موفقیت روز افزون.
بعدش آقا غوله دوباره یادش میفته که غوله... فرقی نمیکرد از اولش... از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر میومد... از عقب از توی برج ناله شبگیر میومد... پریا گشنه تونه؟ پریا تشنه تونه؟ پریا خسته شدین؟ مرغ پر بسته شدین؟ چیه این های های تون؟ گریه تون وای وای تون؟ پریای نازنین، چتونه زار میزنین؟ سفیدی پادشاس دیب گله داره... دنیای ما قصه نبود... پیغوم سر بسته نبود... دنیای ما عیونه... هر کی میخواد بدونه... دنیای ما خار داره... بیابوناش مار داره... هر کی باهاش کار داره... دلش خبردار داره! دنیای ما بزرگه... پر از شغال و گرگه...
تو را من چشم در راهم
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن شاخه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم
شباهنگام در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمیکاهم
تو را من چشم در راهم
خب درسته که نمایشنامه انقلاب گوجه فرنگی به جایی نرسید یا حتی حوصله نکردم تمومش کنم،،، اما هنوز سرود ملیشو برای پرنده هام سوت میزنم... اونا هم دوست دارن... دیگه چی از این بهتر؟
از پنجره دیدم
که کسی مرا صدا میزد
صدا آنچنان دوردست بود
که واضح به گوش نمیرسید
کنجکاو شدم!
شاید از جنس صداهایی بود
که سالها بود دیگر به گوش من نخورده بود
شاید شاعری برایم شعری سروده بود
شاید آوازه خوانی برایم آوازی میخواند
شاید باید کاری میکردم!
اندکی مضطرب شدم
شاید خبری در راه بود
شاید کاری باید میکردم!
یا لااقل شعری باید مینوشتم...
...
در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود؟
می ده که عمر در سر سودای خام رفت
مستم کن آنچنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه خیال ندانم که آمد کدام رفت
...