میدونید چرا دست و دلم درست و حسابی به نوشتن نمیره؟ از دیروز تا حالا بخصوص بعد از قضیه این گربهه یه حسی بهم دست داده که انگتر رفتم در خرزو خان، نمیدونم تو این حس و حال پرسته تو نشتیات بنویسم یا نه؟ یه وقت نگرانم نکنه چیز ناجوری از ذهنک نشت کنه، وقتی آدم اونجوری میشه چکار باید کرد؟