امان از راه بی عابر، امان از شهر بی شاعر
امان از راه بی روزن، امان از این همه رهزن!
امان از باد بی باده، امان از سرو افتاده،
امان از تیغ بی دندان، به جای بوسه بر گردن
امان از سایه بی سر، بر این درگاه دردآور
امان از ناتمام تو، امان از ناتمام من
امان از روز بی رویا، امان از شام مرگ آوا
امان از جای صد دشنه، میان چین پیراهن
امان از شعله آخر، هجوم باد و خاکستر
که از پروانه پرپر، اجاق شب نشد روشن!
بیا ای خوب دیروزی، بر این بازار خودسوزی
که این غم خانه بی می، ندارد آب مردافکن
برقصانم غزل بانو، بچرخانم غزل بانو
میان گفتن و خفتن، میان ماندن و رفتن!