در مورد آزادی بیان در ایران اگر بخوام صحبت کنم به نظرم خب مسلما در داخل مرزهای ایران خیلی زیاد وجود نداره. آزادی های حداقلی هست که صرفا به واسطه تلاش برخی هنرمندان و فعالین حوزه ادب، هنر و فرهنگ ایجاد شده. آزادی بیان به طور مستقیم در ایران وجود نداره. من هم به همین دلیل این مساله رو همیشه مد نظر قرار میدم و رعایت میکنم که آزادی بیان در ایران در سطح پایینی هست. بعضی وقتها خب شاید بعضی پستها رو گذاشتم و از برخی مانند تاجزاده حمایت کرده ام ولی بیشترش رو برای خودم مجاز نمیدونم.
اصلا به نظرم قدرت در دنیا اجازه آزادی بیان رو به ایرانی نمیده... رفتاری که با ایرانی در زمینه آزادی بیان و اندیشه و اینجور موارد با ایرانی جماعت در دنیا میشه این هست که ایرانی در دنیا صرفا آزادی نمایش اعضای بدنشو باید بخواد و خواستن انواع دیگر آزادی برای ایرانی اشتباه هست. حالا میخواد انگلیس و آمریکا و اروپا و سایر جاها از این حرف ناراحت بشه یا نه ولی به نظر من حداکثر آزادی به ایرانی در زمینه آزادی نمایش اندام داده شده نه چیز دیگه....
مثلا بذارید یک مثال بزنم، در آمریکای شمالی شما به عنوان یک ایرانی حتی اونقدر آزادی اندیشه ندارید که بخواید بتونید فرق ۱۰ با ۱۰۰ با ۱۰۰۰ با ۱۰۰۰۰ با ۱۰۰۰۰۰ با ۱۰۰۰۰۰۰ و غیره رو بدونید. یعنی اگر فرق اینها رو با هم بدونید بهتون بعلت دونستنش فشار میاد چون اون پدرسگ عوضی که تو چاپخونه دانشگاه کتاب ریاضی گسسته فلانی که فرق اینارو با هم کتابشو کپی گرفته بود تا ما بتونیم بخونیم قانون کپی رایت فیلان و فیلان رو رعایت نکرده بود وگرنه ایرانی جماعت که خودش بلد نبوده در مورد فرق اینها کتاب بنویسه!
خب بگذریم به نظرم به طور کلی قدرت در دنیا اجازه آزادی بیان رو به ایرانی نمیده چون در کل براشون نمیصرفه. حالا شاهد یک سری مانورهای نمایشی و امثالهم هستیم که مثلا فرانسه میاد به نسرین ستوده شهروندی فرانسه میده ولی هنوز دقیق مشخص نیست نسرین ستوده بچه کجای فرانسه اس و غیره....
در مورد آزادی اندیشه که کاملا معتقدم اگر ایرانی باشید داخل ایران بیشتر آزادی اندیشه دارید تا خارج از ایران....
در مورد آزادی نمایش اعضای بدن هر چقدر بخواید برای ایرانی در کشورهای غربی موجود هست پس فرصت رو از دست ندید....
و دیگه همین.... بعضا هم مشاهده شده که در این وبلاگ صرفا به طور خبری و به پشتوانه عفو بین الملل به زندانی شدن برخی افراد انتقاد شده ولی حرفی که میخوام همه بدونن این هست که حرف زدن به طور کلی نوعی پشتوانه سیاسی میخواد و اگر پشتوانه سیاسیش وجود نداره نوعی پشتوانه فکری میخواد که بشه به اون پشتوانه فکری حرف زد. وقتی به پشتوانه فکر خاصی صحبت میکنیم اونوقت از قالب صحبت رایج و عامه ای که در سطح جامعه مطرح هست خارج میشه و قالب ادبی یا فلسفی یا به نوعی علوم انسانی به خودش میگیره.... و دیگه درکش برای اکثر افراد جامعه به اون سادگی نیست. خب اینم از وضع آزادی بیان در ایران...
کسانی هم که به مسائل حقوق بشری علاقه مند هستند و میخوان فعالیت کنن به نظرم باید خیلی نکته سنج عمل کنند و بتونن همین معادله قدرتی که باعث میشه ما آزادی بیان نداشته باشیم رو خوب بشناسن. مثلا میشه دونست که یک مانع اساسی بر سر راه آزادی بیان در کل دین هست چون در دین گفتن هر چیزی مجاز نیست. حالا بعضی وقتها دین در دنیا به مفهوم عام مطرح میشه. یعنی بعضی وقتها مردم دنیا به دیندار و بی دین تقسیم میشن. حالا مهم نیست که وقتی میگیم دین داریم از چه دینی صحبت میکنیم. دین اسلام یا مسیحیت یا یهودیت یا زرتشتی یا بودایی یا هندو یا غیره. مثلا بنده میتونم با زیرکی به علت اینکه دین مانع اصلی بر سر راه آزادی بیان در همه جای دنیا هست بیام مطرح کنم که چرا آزادی تغییر دین در ایران وجود نداره اما نمیتونم بیام اعتراض کنم که چرا نمیشه به مقدسات دین اسلام انتقاد کرد!