نشتیات ذهن من...

این وبلاگ صرفا در مورد چیزهایی است که از ذهن من نشت کرده است... در مورد کودکان، در مورد بزرگسالان، در مورد فامیل دور و در مورد چیزهای دیگری که عمدتا خنده دار هستند،،،

نشتیات ذهن من...

این وبلاگ صرفا در مورد چیزهایی است که از ذهن من نشت کرده است... در مورد کودکان، در مورد بزرگسالان، در مورد فامیل دور و در مورد چیزهای دیگری که عمدتا خنده دار هستند،،،

کتاب قدرت از برتراند راسل

خب این یک کتاب هست که خیلی به طور اتفاقی من چون در گذشته از نیچه در مورد قدرت خیلی خوانده بودم و همیشه با این مساله درگیر بودم همینطوری این مساله قدرت که اصلا این قدرت چی هست و یعنی چی روی دلم مونده بود! رفتم شهر کتاب و مثل همیشه همینطوری گفتم من یک کتاب در مورد قدرت میخوام دارید؟ و گفتند که بله یه کتابی هست دقیقا به همین نام از برتراند راسل. خب خیلی برام عجیب بود و احتمالا دل به دل راه داشته...


فعلا مقدمه مترجم را خوانده ام که ترجیح میدم در موردش چیزی ننویسم با تمام احترامی که برای مترجم قائلم و بقیه اش تا صفحه پنجاه! یک نکات جالبی در این کتاب بود که خلاصه وار اشاره میکنم:


آدمها نسبت به مقوله قدرت به سه دسته تقسیم میشوند: فرمانروا، فرمانبردار و گوشه گیر... البته نظر شخصیم این هست که این مساله ترکیبی هست یعنی در وجود هر یک از ما به طور نسبی یک مقدار از هر کدام از این گرایشات لازم هست و یا برای حفظ تعادل لازم هست. ضمنا میگه مثلا اینکه کسی فرمانبردار هست لزوما به این معنی نیست که میل به قدرت نداشته باشه!!! مروجین برخی تفکرات ضاله در جامعه لطفا توجه کنند... حالا بگذریم... میل به قدرت در همه هست و برخی به واسطه فرمانبرداری از دیگران هست که اون حس قدرت بهشون دست میده. فرمانروا اما لازم هست که مغز متفکر باشه و بدونه چطور باید به فرمانبرداران خودش جهت بده. تیپ گوشه گیر هم نوعی از قدرت هست که از جامعه فاصله میگیره و افزایش اینطور قدرت در جامعه ممکن هست موجب بروز آشوب در جامعه بشه! که خب اگر زمینه حضور افراد در سطح جامعه وجود نداشته باشه خودبخود گرایش به این نوع قدرت در جامعه افزایش پیدا میکنه...

حالا در صورت بروز هرج و مرج و آشوب بعدا یک نظام استبدادی بر جامعه حاکم میشه! یعنی این اصلا فعل و انفعالات جامعه هست که باعث این مساله میشه. برای رسیدن به دموکراسی بیشتر باید از این مرحله استبدادی که بعد از هرج و مرج و آشوب رخ میده عبور کرد. هنوز بقیه اش رو نخوندم و واقعا راهکارهای این مساله رو دقیق نمیدونم یا بهش به طور دقیق فکر نکرده ام...

نکته قابل ذکر دیگر این هست که به یک سلسله علل در فعل و انفعالات جامعه اشاره میکنه که اتفاقات را در سطح جامعه رقم میزنند. افرادی که بتوانند در این سلسله علل نقش آفرینی کنند این باعث میشه قدرت بدست بیاورند... خب پر واضح است که با توجه به توضیحات قبلی اگر جامعه بتواند به نوع مفید و با احترام و عقیده هم به خود قدرت و هم به تعادل جامعه و هم به بشریت از قدرت این افراد به طرز مناسبی استفاده کند این منجر به انسجام بهتری برای جامعه خواهد شد. در غیر اینصورت گوشه نشینی اینگونه افراد صرفا از نظر فلسفی و اینطور که برتراند راسل گفته در جامعه منجر به آشوب و هرج و مرج میشود... اشتباهاتی که شاید حکومت ما در گذشته زیاد مرتکب شده است و منجر به وضعیت نابسامان فعلی شده است...

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.