نشتیات ذهن من...

این وبلاگ صرفا در مورد چیزهایی است که از ذهن من نشت کرده است... در مورد کودکان، در مورد بزرگسالان، در مورد فامیل دور و در مورد چیزهای دیگری که عمدتا خنده دار هستند،،،

نشتیات ذهن من...

این وبلاگ صرفا در مورد چیزهایی است که از ذهن من نشت کرده است... در مورد کودکان، در مورد بزرگسالان، در مورد فامیل دور و در مورد چیزهای دیگری که عمدتا خنده دار هستند،،،

۵ - خانواده انوش

بعد از چند روز به خونه انوش دعوت شدم تا اعضای خانواده انوش رو ملاقات کنم. منم رفتم. چند نفری اونجا بودن و به نظر نمیرسید که اینا همه اعضای خانواده باشن اما احتمالا کس دیگه ای به من ربط پیدا نمیکرد. کیا تو مهمونی بودن؟ خب من که حتما بودم! سپید دختر ارشد خانواده که حتما بود... دیگه کی؟ حتما باید بگم... باشه میگم... ملیکا خواهر سپید که 4 سال از سپید کوچکتر بود... غیر از اینااااا؟ سیروس... سیروس برادر بزرگتر انوش و پسر وسطی خانواده و در نهایت فهیم عموی بزرگه سپید... همین! بقیه یا مرده بودن و یا به من ارتباطی پیدا نمیکردن یا بعدا ملاقاتشون میکردم و همه اینها قطعا به خودم هم مربوط میشد... اما اونایی که باید حتما میشناختم اینا بودن.... خب من آدم شناس زرنگی هستم... مثلا کافیه طرف رو بار اول ببینم که بعد بگه ف من بگم فرحزاد!!!


ملیکا که صورت ظریف و کشیده ای داشت اما چشمهای ریز و گربه ای شبیه به سپید... واقعا تحمل اینکه باید با سپید ازدواج کرد و ملیکا خواهر سپید باشه خیلی کار سختی بود... اما چکار میشد کرد؟ 


یادتونه گفتم آدمها دو جور پفیوزن؟ بعضیا بیشتر پفیوزن و بعضیا مثل سنگ سفتن و پفیوزیشون یه جور دیگه اس؟ خود انوش که گفتم خیلی پفیوزه! حتما خودتون هم تابحال متوجه شدین... اما سیرووووسسسس، درست حدس زدین.... سیروس از اون پفیوزهای سفت و محکمه که مثل سنگ میمونن... وسط مهمونی منو دعوت کرد که یه روز شخصا تنها برم خونش و ملاقاتش کنم... آدم خیلی عجیبی به نظر میرسید.... منم نه تنها باید میپذیرفتم، بلکه خیلی کنجکاو بودم و علاقه هم داشتم سیروس رو ملاقات کنم....


دیگه کی باقی میمونه؟ فهیم؟ فهیم حدود شصت و خورده ای سالش بود... مشخص بود که مثل اسمش آدم فهیمی هست... و کاملا واضح بود که روی کل خانواده نفوذ عجیبی داره و بدون فهیم خانواده قطعا از هم میپاشید... 


خب اما قدرت سپید چی؟ یادتونه که گفتم سپید چهار جمله حرف زد و توی اون چهار جمله بیشتر در مورد قدرتش صحبت کرد؟ مسلما چون دختر ارشد خانواده هست بی دلیل مهم نیست و انوش بهش وابستگی های زیادی داره... سیروس هم که واضحه اونقدری که باید نمیتونه به امور پفیوزی رسیدگی کنه و پفیوز اصلی انوش هست... اما خانواده به قدرت سیروس وابسته هست... امااااا سپید با این نفوذی که روی انوش داره بدیهتا برای سیروس هم دردسر درست کرده.... واسه همینه که انوش به تکاپو افتاده که برای سپید شوهر پیدا کنه.... ترجیح میدم در مورد ملیکا بیشتر صحبت نکنم... البته فعلا! 

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.