نشتیات ذهن من...

این وبلاگ صرفا در مورد چیزهایی است که از ذهن من نشت کرده است... در مورد کودکان، در مورد بزرگسالان، در مورد فامیل دور و در مورد چیزهای دیگری که عمدتا خنده دار هستند،،،

نشتیات ذهن من...

این وبلاگ صرفا در مورد چیزهایی است که از ذهن من نشت کرده است... در مورد کودکان، در مورد بزرگسالان، در مورد فامیل دور و در مورد چیزهای دیگری که عمدتا خنده دار هستند،،،

سینوفارم

بالاخره دوز اول سینوفارم به من هم رسید... عوارض که تا الان نداشته هیچی یه جور خاصی هم منو گرفته واکسنش و داره حال میده که نمیدونم چیکار کنم! ؟‌ قاچاقچی سینوفارم سراغ ندارید؟

چشمای تو نقاشیه - آصف آریا

زیر و بم های زمین

خیلی هم مهم نیست در زندگی چقدر آسوده زندگانی کنیم. یعنی آسوده خاطری و آسوده زندگانی کردن یک فضیلت به شمار نمی آید. به قول حافظ شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل... کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها؟ خب بله حتما با این لحنی که حافظ داره صحبت میکنه سبکباران ساحل ها بودن خیلی هم باحال نیست... بالاخره همه توی زندگی مشکل دارن. مشکلاتی که دیر یا زود گریبانگیرشون میشه. اگه آدم زودتر مشکل خودشو بفهمه توی زندگی، و باهاش دست و پنجه نرم کنه مسلما حتی اگر زندگیش سخت تر هم بشه حتی اگر مجبور بشه زخم و جراحتی برداره باید بره دنبال حل مشکلش!!! من اگر مشکل خودمو توی زندگی بدونم خب مسلما نمیتونم نسبت بهش بیتفاوت باشم. آخ که چقدر ابروی چپم آخر هفته ها تیر میکشه و من و یاد اون شبی میندازه که اون بانوی مکرمه ای که با سه تا بچه توی اتوبوس بین شهری کنار دستم نشسته بود و وقتی چشامو گذاشتم روی هم ناگهان بنگ کوبید پس کله ام و کله منو کوبید به جداره فلزی پنجره اتوبوس. چشمتون روز بد نبینه ابروم به سختی با جداره پنجره برخورد کرد و زخمی شد. ولی کی باور میکرد که یه خانم محترمی که داره با سه تا بچه اش سفر میکنه کله منو کوبیده باشه به اونجا؟ من حتما خوابم برده بوده و وقتی اتوبوس ترمز سختی کرده اون اتفاق رخ داده... خلاصه با خودم کنار اومدم... ولی خب خونی که داشت از ابروم میچکید رو باید چیکار میکردم؟ دستمال دم دستم نبود... بلند شدم رفتم ته اتوبوس که دستمال بردارم... ناگهان بلند شدم ایستادم و به سمت راهروی میانی اتوبوس رفتم. سرم را بلند کردم که دستمالها را پیدا کنم... مسافران نگرانی داشتند به ابروی من نگاه میکردند.رفتم ته اتوبوس. دستمال برداشتم و یک صندلی خالی پیدا کردم و همانجا ته اتوبوس نشستم. نه با کسی صحبت کردم. و نه کسی با من صحبت کرد. به یک مسافرخانه بین المللی رفتم. صاحب مسافرخانه ابروی زخمی مرا دید اما با خوشرویی با من برخورد کرد و مرا پذیرفت. در طول اقامت در مسافرخانه دوستان خیلی خوبی پیدا کردم. ایرلندی ها که هم اطاقم بودند. دسته دختران مکزیکی. پیرمرد کوبایی ویولن زن. کریس و دوست دیگری که اهل جمهوری چک بود. مردی که مثل یک بشکه مشروب میخورد و آخر شب حالش بد شد و با تی پا بیرونش کردن. و در نهایت سارا مک دودل... 

کریییییییس رونااااااالدوووووووو...

کریس جان واقعا تبریک میگم. عجب بازگشت شکوهمندی به اولدترافورد داشتی. تو هم مثل اون آدمهایی هستی که مثل ستون وایستادن. ازت تشکر میکنم که زندگی رو برای خیلیا قابل تحمل میکنی. من خودم از تلویزیون بازی رو تماشا نکردم ولی پدرم به من گفت و من ویدئوهاشو دیدم و خلاصه فکر کنم الان اهل بیت دارن با دمشون گردو میشکنن. بیشتر مزاحمت نمیشم. برای تو و خانواده ات بهترین آرزوها رو دارم.

درباره من

ببینید من از اون آدمهایی هستم که دوست دارم زندگیم رو تا لحظه آخرش زندگی کنم. من اگه حتی نتونم دیوار رو خراب کنم. منظورم همون دیواریه که پینک فلوید بهش اشاره کرده. من اگه حتی نتونم دیوار رو خراب کنم همونطور که در آهنگ Hey You گفته بدون مبارزه تسلیم نمیشم. من حداقل تمام تلاشم رو میکنم که یه نوشته ای از خودم روی دیوار بجا بگذارم.

Life is Life

Live is life
Live is life
Live is life
When we all give the power
We all give the best
Every minute of an hour
Don't think about a rest
Then you all get the power
You all get the best
When everyone gives everything
And every song everybody sings
Then it's life
Live is life
Live is life
Live
Live is life, when we all feel the power
Live is life, come on stand up and dance
Live is life, when the feeling of the people
Live is life, is the feeling of the band, yeah
When we all give the power
We all give the best
Every minute of an hour
Don't think about a rest
Then you all get the power
You all get the best
And everyone gives everything and every song
Everybody sings
Then it's live
Live is life
Live
Live is life
Live
Live Is life
Live
Live Is life
And you call when it's over
You call it should last
Every minute of the future
Is a memory of the past
'Cause we all gave the power
We all gave the best
And everyone gave everything and every song
Everybody sang
Live is life

سبزها!!!

به بارانی ترین روز سال قسم

اگر از خود باران هم بپرسی،

همین را می‌گوید

ابرها از دل بارانیشان خبر ندارند


به طوفانی ترین روز سال قسم

اگر از خود طوفان هم بپرسی،

همین را می‌گوید

دریاها از دل طوفانیشان خبر ندارند

سبزها از ریشه های پیچاپیچشان!


مملکت بی صاحاب

,والله من از وقتی که ابرام اومده سر کار، هیچی از کار مملکت سر در نمیارم. از یه طرف ابرام با ماکرون صحبت کرده و تاکید شده که مذاکرات باید ادامه پیدا کنه. از یه طرف دوباره عده ای در مجلس و اینور اونور شعار غنی سازی بیشتر سر در میدهند. از یه طرف امت اسلامی همه دارن با دمبشون گردو میشکنن که ابرام دیجه اونشه چه باید!. به خدا اگر میدونستم اینجوری میشه هیچوقت از قدرت کناره گیری نمیکردم. ولی خب من دیگه به آخر خط رسیده بودم. بهتر بود زودتر از اون که خطایی ازم سر بزنه از قدرت کناره گیری کنم.

لمس روح

وقتی تو اون مهمونی که در و دیوونه های آلمانی راه انداخته بودن با اون دختر اوکراینی رقصیدم، اونم رقص به اون خنده داری... یه جوری روحمو لمس کرد که هیچوقت یادم نمیره... آخه روحا یه جورین... یه جور بدی که نمیتونن نسبت به هم بیتفاوت باشن... (خاطرات دوران بی کسی - الکساندر گراهام بل)

آتش در نیستان - شهرام ناظری

در اخبار آمده است که...

در اخبار آمده است که جنگنده هایی ناشناس علیه طالبان اقدام به حمله کردند و یک جنبش مردمی هم علیه طالبان در افغانستان در حال شکل گیری هست. اخبار عجیبی هست، جا داره مردم افغانستان، ایران، منطقه و همه جای دنیا در مقطع کنونی با هشیاری کامل زندگی کنند و به امید پیروزی بر طالبان.

نیشکر هفت تپه

سخنی هم دارم با عزیزانمان در نیشکر هفت تپه. درسته که من از قدرت کناره گیری کردم و شما هم اصلا منو نمیشناسید اما هنوز دلم با شماهاس. به نظر من مشکلات شما نمونه بارزی از مشکلات مردم و مملکت ماست و امیدوارم حالا که شما در پیگیری خواسته های صنفی خودتون فعال و مصمم هستید همه مردم ایران هم نسبت به زندگی خودشان بی تفاوت نباشند و مصمم حل مشکلات خودشان را پیگیری کنند.

زلاتان ابراهیمویچ

آهای زلاتان ابراهیمویچ، کجا داری میری؟ کجا به این سرعت؟ صبر کن شاید آخر سر دوستیمون به جای خوبی رسید. من و تو و خبیب نورماگمدوف و کریس رونالدو... یادت که هست؟ درسته شما همتون سیکس پک دارید و من ندارم. ولی این که دلیل خوبی نیست... شاید آخرش با هم به یه جایی رسیدیم... 

Time - PinkFloyd

Ticking away the moments that make up a dull day
Fritter and waste the hours in an offhand way
Kicking around on a piece of ground in your hometown
Waiting for someone or something to show you the way
Tired of lying in the sunshine, staying home to watch the rain
You are young and life is long, and there is time to kill today
And then one day you find ten years have got behind you
No one told you when to run, you missed the starting gun
And you run, and you run to catch up with the sun but it's sinking
Racing around to come up behind you again
The sun is the same in a relative way but you're older
Shorter of breath and one day closer to death
Every year is getting shorter, never seem to find the time
Plans that either come to naught or half a page of scribbled lines
Hanging on in quiet desperation is the English way
The time is gone, the song is over, thought I'd something more to say
Home, home again
I like to be here when I can
And when I come home cold and tired
It's good to warm my bones beside the fire
Far away across the field
The tolling of the iron bell
Calls the faithful to their knees
To hear the softly spoken magic spells

...

آخرش یه آبنبات چوبی از اینایی که تهش آدامس داره میذارم توی دهنم. سازمو کوک میکنم. میرم گوشه خیابون میشینم. هتل کالیفرنیا رو با دهن پر میخونم. بخصوص اونجاش که میگه هر وخ دلت خواست میتونی تسوی حساب کنی ولی هیچوقت نمیتونی اینجارو ترک کنی. من یه بار بیشتر کالیفرنیا نرفتم، اونجا هم که بودم هیچوقت هتل نرفتم... با کسی هم تسوی حساب نکردم... نمیدونم چرا یه جایی گیر افتادم که ازش نمیشه رفت بیرون... شاید اینجایی که من گیر افتادم هتل کالیفرنیا نیست و یه هتل دیگه اس... شاید اونا همه هتلاشون اونطوریه... مخصوصا اون هتلی که چند شب تو مونترآل توش بودم و چشمتون روز بد نبینه... اصلا ولش کن. ساز بلد نیستم بزنم. گوشه خیابون نشستن هم فعلا چون آبرو دارم نمیتونم. اما هتل کالیفرنیا رو میذارم. یه دونه از اون آبنبات چوبی ها که تهش آدامس داره میذارم توی دهنم. آخر آبنبات هم مثل همیشه میجوم تا با آدامسش قاطی بشه. یه جور آدامس جالبی میشه که وسطش آبنبات داره... آخرش هم آدامسو باد میکنم و میترکونم. تا حالم حسابی جا بیاد. میرم جلوی آینه یه جور خاصی که دلم بخواد قر میدم و به آخر هتل کالیفرنیا گوش میکنم. فردا صبح دوباره روز از نو... روزی از نو... نه با کسی شوخی دارم... نه کسی با من شوخی داره... من فقط دلم آبنبات چوبی میخواست... رفتم ده تا خریدم... حالا کلی آبنبات چوبی دارم... هر وقت هم دلم خواست میتونم یکیشو بخورم... شایدم روزی دوتا خوردم... میدونم... واسه دندونام خوب نیست... آهنگ تموم شد... رفت آهنگ بعدی... اگه گفتی؟ تو خماری نگهت نمیدارم چون من اصلا اهل تو خماری گذاشتن کسی نیستم!‌ خودت هم خوب میدونی... اسناف از اسلیپ نات آره... ایف یو لاو می لت می گو... 

فراموشی

در فراموشی ما بیخبران حیرانند

چون که خاموش نشستیم فراموش شدند

...

بی خبر خرم و خوشدل سر غوغا کردیم

مست از گریه هر ثانیه دمنوش شدند

...

چون که گریان ز همان ثانیه بی جان گشتند

باز از بهر رضای همه مدهوش شدند

...

چون همه باز ز رنگ دگری پژمردند

با تو دیوار سخن گفت، سیه پوش شدند

...

بس که بهر دل خود با تو سیه پوشیدیم

خصم هر قافیه، بد قافیه بر دوش شدند

...

دین و دل را خبری نیست، قماری برپاست

ختم هر قافیه بر فتنه هر قافیه سرپوش شدم

...

با تو روز دگری باز سخن میگفتم

حرف فردا نزدی، سالم و بیهوش شدم

مرحم - سیاوش قمیشی

واسه بی تابی روزای پر از حسرت و اه

واسه بی خوابی چشم های تره خیره براه

واسه سنگینی آوار  غم تنگه غروب

واسه دلگیری بارون تو شب غربت ماه

واسه من مرهم زخمم غزلو ترانه شد

تب پر شور نوشتن یه شروع تازه شد

میخوام قصمو بدونن همه شب زده ها

قصه ی غروب پاییز که پر از ستاره شد

قصه ی غروب پاییز که پر از ستاره شد

قصه ی غروب پاییز که پر از ستاره شد

ای که تن دادی به حجم قفس گذشتها

بزار زیبایی حست بشه متن قصه ها

بشه الهام یه شعر و نقشی روی بوم

بشه نغمهای ساز و نفس ترانه ها

واسه من مرهم زخمم غزلو ترانه شد

تب پر شور نوشتن یه شروع تازه شد

میخوام قصمو بدونن همه شب زده ها

قصه ی غروب پاییز که پر از ستاره شد

قصه ی غروب پاییز که پر از ستاره شد

قصه ی غروب پاییز که پر از ستاره شد

فاز کلینت ایستوود

میگم همچنان که شاس زنم و به شاس همی پرداخته شود بد ندیدم که از شاس خود کمی خروج نموده و به شاس اساسی و برتری نیز در دنیا همی توجه نمایم. لذا اندکی تامل کردم و در بحر مکاشفه همی فرو برفتم و شاسم به آنجا رسید که کی بهتر از کلینت ایستوود. به همین خاطر تصمیم گرفتم در ایام آتی چندی از فیلمهای کلینت ایستوود را مشاهده نمایم. فعلا صحبت دیگری نیست. ذت زیاد.

شاس امین پور

اشعار شاس خود را

با خط خوش نوشتم

خطهای خوب خود را

با شاس خود بدانم

با شاس دست خود را

صد بار باز کردم

با شاس باز خود را

صد بار ناز کردم

شاسم نهفته بود و 

خود را زخانه راندم

شاسم ز خود نراندم

تا شاس بهتر آمد!

از شاس بی توجه

صد تا یه غاز گفتم

با شاس خود نهانی

قصد نماز کردم!

عشق خالتور

تف تو روح اون زخمهایی که باختنی نیست. مجبورت میکنه لات محل بشی و سرتو تو خیابون بگیری بالا. وگرنه خیالی نیست. اگه واسه خاطر بی مصرف بودن این بچه قرتی ها نبود پشیزی هم واسه این زخمهای لعنتی اهمیت قائل نمیشدم. میرفتم دنبال عشق و حال خودم. نه که حالا عشق و حالی نیست اما از کمبود عشق و حال ماییم و عشق خالتور. واسه حضرتش خیلی هم احترام قائلیم. هرچی نباشه، کم کمش اینه که لاتیم و دماغمون خیلی هم سربالا نیست. هر زخمی که اضافه میشه نه طاقتمونو کم میکنه نه خم به ابرو میاریم. فقط نفرتمونو بیشتر میکنه. بیشتر نفرتمونو هم دلمون نمیخواد سر این و اون خالی کنیم. تا اینکه، تا اینکه فشار به بیخ گلومون میرسه. اونوقته که ندای وا اسفا سر میدیم و خودمونو خلاص میکنیم از دنیا و مافیها. دیگه طاقت این نامردمیا نیست. این خالتور دیگه واسه من شده عادت. عادت همیشه و هر روزه. این عشق لعنتی. این عشق لعنتی خالتور که تموم شدنی نیست. هر جند وقت یه بار هم هوس میکنیم بشینیم دور هم و سیگار بکشیم و بخونیم که :‌ دلم مثل دلت خونه شقایق، چشام دریای بارونه شقایق... که بعدش دوباره یادمون میفته که آره دلمون مثل دل شقایق خونه و چشامون هم دریای بارونه...

آوازای غمناک - لنگستون هیوز

پل راه آهن

یه آواز غمناکه تو هوا

پل راه آهن

یه آواز غمناکه تو هوا

هر وخ یه قطار از روش رد میشه

دلم میگه سر بذارم به یه جایی


رفتم به ایسگا

دل تو دلم نبود

رفتم به ایسگا

دل تو دلم نبود

دمبال یه واگن باری میگشتم

که غلم بده ببرتم یه جایی تو جنوب


آی خدا جونم

آوازای غمناک داشتن

چیز وحشتناکیه

آوازای غمناک داشتن

چیز وحشتناکیه

واسه نریختن اشکامه که این جور

نیشمو وا میکنم و می خندم

خدا و خاله خرسه

چند وقتی است سوالی بینهایت ذهن مرا به خودش مشغول ساخته است و نمیتوانم در مورد آن به جمع بندی برسم. و آن سوال اینست که آیا خدا خاله خرسه را خواهد بخشید یا خیر؟

حالچو ببر...

دلمو چیکوندی، برو حالچو ببر!

با من نموندی، برو حالچو ببر!

تو منو فروختی، برو حالچو ببر!

با من نساختی، برو حالچو ببر!

...

:)

مثل هرکس دیگه ای که زمین میخوره یه کم از پا افتادم و خاکی شدم
ولی جالبه به جای من اونایی که مقصر بودن شاکی شدن
اونا که دلیل حال بدم بودن زودتر از همه بالا سرم بودن
کسایی که شاید از‌ همه بیشتر تو فکر چیدن بال و پرم بودن
هی روزگار هی‌ روزگار جلو آیینه به خودم گفتم به روت نیار

گفتم سلام خانم بیخیال نگو فردا چی میشه
دیگه بسه خانم نگو تکلیف دردا چی میشه
گفتم سلام خانم دیگه برام قانون من بعد قانون جنگه
ولی برنده اونه که‌ میتونه خون سرد و آروم بجنگه

گذشت روزای بدم و بهترش اومد هرکی بد بود باهام‌ سرش اومد
دو تا بال در آوردم از خوشی از این سر تا اون سر شونم
پرواز میکنم آزاد و خوش هر یه ترس رو صد بار بکش
رسیدم به چیزایی که سخت بود یه روزی واسم باورشونم

گفتم سلام خانم بیخیال نگو فردا چی میشه
دیگه بسه خانم نگو تکلیف دردا چی میشه
گفتم سلام خانم دیگه برام قانون من بعد قانون جنگه
ولی برنده اونه که‌ میتونه خون سرد و آروم بجنگه

Reamonn - Sometimes

Words on her lips
Begin to slip
She's loosing her grip
On herself
And when she wants more
Oh no, no
She can't have more
Oh no, no
She feels like she's holding back
A life that she deserves
She said Sometimes
You're asking yourself why
You feel you can't get by
You feel you're crawling on your knees
A voice from inside
Oh no, no
Is telling her lies
Oh no, no
Her dreams come crashing down
Like a burning sky at night
No longer a child
You are the one
You can't deny
What you have become
It can't hurt you
But it can eat you up inside
She said sometimes
You're asking yourself why
You feel you can't get by
You feel you're crawling on your knees
She said sometimes
You're asking yourself why
You feel you can't get by
You're sick of begging, begging please
And now you stand up
And look them straight in the eyes
You're not believing their lies
You're taking it straight from the heart
It's time for a new start
Time for a new start
Cause if it's not love well
It's not enough
You deserve more yeah
More than what you've got
Inside a voice is screaming
Get off your knees
Get up
She screams
Sometimes
Sometimes their lies are their disguise
Sometimes the beautiful will cry
You're reaching inside
And now you're floating like a breeze
And saying goodbye

بازگشت به قدرت فقط برای یک ثانیه

من واقعا شرمنده ام و میدونم به همه قول داده بودم که از قدرت کناره گیری کنم. ولی مجبور شدم فقط برای یک ثانیه به قدرت بر میگردم و یک اخطار اساسی به بورکینافاسو میدم و دوباره از قدرت کناره گیری میکنم.

مسخره بازی

آدم به هر حال باید از ایرادات خودش هم آگاه باشه و بگه... مثلا بزرگترین ایراد من اینه که به جای اینکه همه رو به صراط مستقیم هدایت کنم، همه رو به صراط مستقیم مسخره کردم....

گلهای پلاستیکی

گلهای پلاستیکی هم توی باد میلرزند و تکان تکان میخورند و من را یاد گلهای واقعی می اندازند که خاک را واقعا میفهمند و ریشه هایشان توی خاک است... و من به گلهای واقعی فکر میکنم که از دستم شاکی نشوند چون گلهای پلاستیکی که نمیفهمند...

مترو

بخدا اگر کرونا بره و مترو باز شه... فکر کنم بار اولی که سوار مترو بشم دست فروشای مترو بیان بساط کنن اجناسشونو و چشمم بهشون بیفته اشک توی چشام حلقه بزنه...

تا به کی حماقت؟

اگر خاطرتون باشه در چندین مورد نشتیات نسبت به مذاکرات دولتهایی مانند آمریکا، روسیه و جمهوری اسلامی با طالبان انتقاد شدید کرد و طالبان را فاقد معیارهای مشروعیتی دانست که لایق مذاکره باشد. خب امروز شاهد کشت و کشتار آنها در افغانستان هستیم و برای همه متاسفیم. مانند ما که برای همه متاسفید. مانند آنها که برای همه متاسفند. مانند دیگران که برای همه متاسفند. متاسفیم!

پاریس سن ژرمن

من میگم مسی و نیمار و امپاپه و وراتی و دی ماریا و واینالدوم و ناواس و سرخیو راموس و سایر رفقا دوری کریس رونالدو رو نمیتونن تحمل کنن. زودتر کریسم بگیرید.