خب، چشمم روشن، چشمم روشن، همونطور که همه حضار شاهد بود انتخابات تمام شد و اصلاح طلبان یکی غز از دیگری رای آورد بجز مژگان آژیده که به تیرک خورد. پس پسونفردا که دیگه همشون راه یافتن. در این میان پیام من به همه راه یافتگان به ویزه ننه خاتمی اینست که یا از من حمایت میکنید یا از ننه خاتمییییی! من آبم هرگز با ننه خاتمس تو یه جوپ نمیره، خود دانید. ذت زیاد، بد زیاد!
از کرامات او چنان بگویند که روزی خود را بر همه آشکار ساختی و نعره ها بزدی و چنان شد که همه بدانستند او آشکار گشته است و سپس پنهان گشتی و چنانکه همه سرگشته و حیران ندانستند چون شده است و او به کجا گریخته است او را یافتندی و پرسیدندی که از آن عالم غیب که بودی برای ما تهفه ای بیاور: " او نیز پاسخ بدادی که برایتان اشانتیونی آورده بودم که همه را مصرف کرده و تمام شده اید". پس از آن ماهها پنهان گشتی و دیگر اشانتیونی نیاوردی.
روزی کم خردی او را اصرار کردی که اشانتیون دیگری بیاور و او باز نعره ها زدی و درها بر هم کوبیدی و او خود بدانستی که او باز اشانتیونی آورده است و پس آن چرتها بزدی و آرزو کردی دیگر اشانتیونی نیاوردی!
در احوالات او چنین گویند که چون او پنهان بگشتی ماهها از قرار روزی ده بار کسانی هر بار بر او آشکار بگشتی تا او به خاطر آورد که آشکار گشته است اما او انکار بکردی و بگفتی : " آنکه بر من آشکار گشت خود آشکار گشته است چون من شما را پیش از آن اشانتیونی داده ام!"
هر بار که کسانی بر او آشکار گشتی او خود آشکار نگشتی و از آشکار گشتن آنان خوشنود بگشتی اگرچه آنان خود ملول گشتی و همواره آرزوی آشکار گشتن دوباره او را داشتی. روزی دیگر آشکار بگشتی و اشانتیونی ندادی و همه خمیازه ها سر دادی و او بدانست که آنها یا به مرض سادیسم مبتلا گشتی یا به مازوخیسم و سپس آنها را ترک بکردی و سالهای متمادی آشکار نگشتی!
گویند روزی ترکی به او نزدیک گشتی و بگفتی "قابیل" تو نیستی منم "قابیل"! و او از لهجه آن صرف نظر کردی و سپس نعره ها بزدی و او را بر زمین کوبیدی تا از شر هابیل در امان بماند، هم خود و هم دیگری!
گویند روزی او را نزدیک گشتی و گفتی کسانی به تو نظر بد دارند و از تو بدشان میاید. سپس او دهان بگشادی و آشکار گشتی و بگفتی: " اونمیشهچه ازشون بدمون میاد، اونمیشهچه ازمون بدشون میاد!" و همه معنی "اونمیشهچه" بفهمیدی و سالها غیر از "اونمیشهچه" کاری نکردی و گند "اونمیشهچه" درآوردی و همه بدبخت و حیران به نزد او آمدندی و گفتندی ما از "اونمیشهچه" چنان که تو بهره مندی بهره مند نیستیم، ما را نیز بهره مند ساز و او سپس آشکار گشتی و نعره ها بزدی و درها بر هم کوبیدی و آنان را اشانتیونی دیگر بدادی و همه را از "اونمیشهچه" بهره مند ساختی، چنان که آنان نفهمیدی و تنها در عالم غیب از آن بهره مند شدی.
گویند پس از آن دگرباره ماهها از قرار روزی ده بار کسانی به او نزدیک گشتی تا او آنها را به خاطر آورد و آشکار گردد و سپس او پنهان گشتی و تخمه ها بشکستی و سر به چاه زنخدان فرو بردی!
پس از آن دیگر کسی او را ندیدی و همه در حسرت اشانتیونی دیگر سوختندی اگرچه اینبار نیز معنی "اونمیشهچه" نفهمیدندی و ماهها از قرار روزی ده بار بر او آشکار گشتندی و او همواره خود را پنهان میساخت و در چاه زنخدان تخمه بشکست(ی)!
شاس مرا، ماست مرا، اسکل نمشاس مرا
شاس تویی، ماست تویی، شاس نگون بخت مرا
...
تاس مرا، کاست مرا، عاقبت باس مرا
تاس تویی، آس تویی، دشمن بدخواه مرا
...
فاز تویی، کاااااز تویی، ناز تویی، راز تویی
راز مرا، داس مرا، عاقبت بیییییل تو را
...
تیغ مرا، بیغ مرا، دشمن بد ریق مرا
تیغ تویی، بیغ تویی، شاس نگون بخت مرا
...
تیز تویی، ریز تویی، سابقه لیز تویی
تیز مرا، لیز مرا، سابقه لیز مرا!
...
ویییییر تویی، دیر تویی، کاسب زنجیر تویی
پیر مرا، شیر مرا، اسکل بدخواه مرا
...
شاس بلا، داس بلا، راست بلا، کاست بلا
فااااااز بلا، کاااااز بلا، دشمن بدباز مرا!
شتر سواریییییی ی ی ی ی ی ی ی .... دوللا دوللا نمیشه....
پی نوشت: میگم بمون میگیی نمیشه، میگم برووو میگی نمیشه،، میگم میششه میگی نمیشه، یک بوم و دو هوا نمیشه، یک بوم و دو هوا نمیششه!