-
چکش عدالت
شنبه 16 اردیبهشت 1402 04:19
و آنگاه در چندین صور دمیده شد ترانه ها همه از خواب برخاستند و هویت سرایندگانشان را انکار کردند و ترانه سرایان عرق سرد پیشانیشان را پاک خداوند با لبخند موزیانه ای اطراف را نگاه کرد چکش عدالت را بر میز کوبید و گفت: برای امروز کافی است، فردا هیتلر را محاکمه میکنیم!
-
باور
شنبه 16 اردیبهشت 1402 04:19
از کنار کوهها بی توجه نگذشتم قله هایشان را دیدم و باور کردم پوشیده در برفها پای بر قله هایشان نهادم تا مرا باور کنند! تا به خورشید نزدیکتر شوم همانقدر که آتشش مرا نمیسوزاند از کنار دریاها قایق ها درخت ها رودها صخره ها پرنده ها از کنار جاده ها بیتفاوت نگذشتم چگونه میتوانستم انسان را نادیده بگیرم؟
-
بام امامزاده
شنبه 16 اردیبهشت 1402 04:17
و من اینجا تک و تنها بر بام تمام امامزاده ها و شرافت خون شهدا و شگفت انگیزی ناتمام روزها ایستاده ام و صدایت میزنم....
-
نخود
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1402 15:52
عقرب عقرب خرچنگ، خرچنگ چنتا نخود بیریز،،،،
-
همه بگیییید،،،
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1402 15:50
عاااااقاااااا تو کجااااااییییییی؟ زودتر بیاااااااا خودتو بهم نشووووون بدههههههههههه،،،،
-
لکن وقتی شما خودتان نمیفهمید چکار باید کرد، آنوقت تقصیر من چیست؟ ر
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1402 11:59
-
اونیشیچی باااااااااعد، باااااااااااااااااااااااااعد، اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااعد،،، صدا اکو میکند!
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1402 19:11
-
جبر و اختیار
سهشنبه 12 اردیبهشت 1402 00:37
جبر و اختیار به نظر من هردو وجود دارند و باید در زندگی بهشون توجه بشه. اینکه ما بتونیم با مسائل جبری زندگی خودمون کنار بیایم یا فقط با خودمون خوددرگیری داشته باشیم به اختیار خودمون هست!
-
در مورد نیچه و ابرانسان
سهشنبه 12 اردیبهشت 1402 00:16
اصلا نیچه خودش گقته ابر انسان! نگفته ابرمرد! یعنی به ابر زن هم اعتقاد داشته و من هم خودم اعتقاد دارم. اعتقاد راسخ دارم که ابر مردان و ابر زنان زیادی همین الان روی کره زمین دارن زندگی میکنن که همه فرزندان نیچه هستند. شاید برخی ابر مردان و ابر زنان بزرگی هم وجود داشته باشند که نوادگان نیچه باشند. البته من خودم فکر...
-
درباره تعالی آدمیزاد
دوشنبه 11 اردیبهشت 1402 23:31
درباره تعالی آدمیزاد، دیدگاه من اینه که مطابق با فرمان و خواست خداوند، بشر محکوم به حرکت به سمت رشد وتعالی هست. حالا اینکه یه عده دلشون بخواد مثل گوسفند زندگی کنن به نظر من با تعالی بشر خیلی سازگار نیست، همین. ذت زیاد!
-
عشق
دوشنبه 11 اردیبهشت 1402 22:29
فکر میکنم بدیهی ترین چیز در عشق این هست که آدم بخواد به طرفش برسه، اگه آدم خودش نخواد چطور میتونه اسم اون چیز عشق باشه. و فکر میکنم همه ما با قدرت لایزال عشق آشنا هستیم،،،، پس آدم مگه مریضه با عشق در بیفته؟ منتهی حرف حساب اینه که آدم عشقو باید بره حالشو ببره نه اینکه بره بدبختیشو بکشه، حتی اگر این باعث بشه که فاصله...
-
Sane - Archive
دوشنبه 11 اردیبهشت 1402 21:22
-
Metallica- 72 seasons
یکشنبه 10 اردیبهشت 1402 20:35
Feeding on the wrath of man Shot down, traumatic Time haunted by the past Long gone, dogmatic Although the die is cast Shot down, volcanic But what is gone is gone and done Look back, psychotic No chance before this life began Staring into black light Dominating birthright Wrath of man Leaching through, split in two...
-
طمطراق
شنبه 9 اردیبهشت 1402 18:03
پر طمطراقتر نبود دستهای من از وسعت بی پایان بی سرپناهی همه عالم هستی هنوز اما به حقانیت ایستادن پاهایم بر روی زمین ایمان دارم!
-
زندون دل - فریدون فروغی
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:30
-
آنوقت
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:17
آنوقت دیگر صدایی نمی آمد و دیگر هرگز دلهره ای سر درگم بدنبال خویشتن نمیگشت و دیگر تمام آسمان با تمام دلتنگی اش به جستجوی تو آمده بود
-
آسمان...
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:16
آسمان کار عجیبیست، خدا میداند! اسب حیوان نجیبیست، خدا میداند! گاه روحم به تمنای کسی پر شعف است، رسم بی همهمه راه، خدا میداند! وقت رفتن نگهت چشمه دریایی بود، راز آن چشمه جوشان ز دل کوه، خدا میداند! «آسمان کشتی ارباب هنر میشکند» حکمت صعبی این راه خدا میداند!
-
آزادی 2
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:16
کبوتر سپیدیست آزادی وقتی از بارگاه ملکوتی ات پرمیکشد به آسمان خورشید کناره میگیرد و نگاهها به روشنی نگاهت می افتد تا فراموش شود سردی خاک و احساس اوج بگیرد و خون در رگها بجوشد و نوری ارغوانی رنگ غمها را سیال کند تا خون! تا مغز استخوان،،، و تا رویایی دست نیافتنی... تا روشنی نگاهت...
-
آزادی
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:15
دستهایمان را بریده اند وقتی دست دراز کردیم تا آن سیب قرمز را بچینیم باغبان دستهایمان را برید از باغ بیرونمان کرد پاهایمان را بریده اند وقتی خواستیم پا بگذاریم آنطرف خط وقتی خواستیم نگندیم گفتند شما محکومید به گندیدن زبانمان را بریده اند دهانمان را دوخته اند گفتند همه جا نمیتوان حرف زد هر چیزی را نمیتوان گفت به هر چیزی...
-
آخرش؟
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:13
این آخرش این شد از دلهره های همیشگی این آخرش این شد این بیخیالی های همیشگی! این دلهره های همیشگی که با بیخیالی من را بازیچه خود کرده اند این آخرش این شد
-
اثبات خویشتن!
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:13
در صدد اثبات خویشتنم، آنچنان بیهوده، که تنها صدایی ناموزون پاسخم را میدهد! صدایی ناموزون که دربردارنده تمامی دردهای من است! آنچنان ناموزون... که کسی دیگر در صدد اثبات خویشتن برنیاید!
-
تصمیم سیاسی
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:12
با خودم قرار گذاشته بودم که دیگر شعر ننویسم آخر شعرهایی که جایی چاپ نشوند ارزش ریالی ندارند حالا بماند ... که ارزش ریالی به درد شعر نمیخورد این تصمیم سیاسی درستی نیست که شعرهایم را چاپ کنم برای همین با خودم قرار گذاشتم که دیگر شعر ننویسم چیزی به حد کافی به شما مربوط نمیشود همه چیز به خودم مربوط است شما از خواندن شعر...
-
تهدید!
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:12
آهای روشنی، آهای روشنایی روز، آهای... آهای... زودتر سرو کله خودتو نشون بده وگرنه، وگرنه، تهدید میکنم! میگیرم میخوابم! یه خواب طولانی! از جوک و شعبده بازی هم خبری نیست، از ملق بازی هم خبری نیست، یالا خودتو تکون بده! اعصاب حسی من کاملا تعطیل شده دیگه سرما رو هم حس نمیکنم اگه باور نمیکنی اگه خیال میکنی وقتی برای لوس بازی...
-
صدا
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:11
از پنجره دیدم که کسی مرا صدا میزد صدا آنچنان دوردست بود که واضح به گوش نمیرسید کنجکاو شدم! شاید از جنس صداهایی بود که سالها بود دیگر به گوش من نخورده بود شاید شاعری برایم شعری سروده بود شاید آوازه خوانی برایم آوازی میخواند شاید باید کاری میکردم! اندکی مضطرب شدم شاید خبری در راه بود شاید کاری باید میکردم! یا لااقل شعری...
-
خداوندا!
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:11
خداوندا من یک آشنا میخواهم میخواهم حرفهایم را به او بگویم خداوندا میشود پینک فلوید یا شاید فردی مرکوری را زنده کنی؟ خداوندا میشود راجر واترز را ببینم؟ خداوندا میشود با جیمز هتفیلد از خاطراتمان صحبت کنیم؟ خداوندا میشود کهکشانها را به نامم کنی؟ و آسمانها را در اختیارم بگذاری؟ خداوندا من برای دنیا خیلی برنامه ها دارم!...
-
حقیقت
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:10
ترس وجودش را فرا گرفته است ذهنش را و روحش را همه کلماتش را آنکه بجای حرف زدن با گلوله سخن میگوید گلوله سخن میگوید! نه چندان نو که بتوان بر سر در خانه ای آویخت نه چندان زیبا که بتوان مسجدی با آن کاشی کرد اما مگر تفنگها نبودند؟ مگر همین تفنگها نجاتمان ندادند؟ *************************** عدالت در روح جهان جاریست روزی...
-
قتل عام
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:10
قتل عام بتها را از لحظه تولد آغاز کردم وقتی نخواسته بودم بدنیا بیایم! اینگونه دیوانه بازیها را میگویند باید تمام کرد آخر میدانید؟ بتها هم گناه دارند گوشهایشان دراز است دماغهای گنده دارند کلی چیز بهشان آویزان است کلی آدم هم دوستشان دارند
-
دستهای آهنی
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:09
کجای داستان خوابم برد که دستهای خودم را ندیدم؟ کجا بیهوده نشستم که پایه های صندلی شکست؟ و سقف روی سرم خراب شد؟ کت و شلوار و کرواتم سالهاست که توی کمد خاک میخورند من با تی شرت شلوار جین و دمپایی ام هنوز از چی فرار میکنم؟ چه کسی میتوان از دست من عصبانی نباشد؟ خدای چه کسی را دزدیده ام؟ کدام مجسمه را تراشیده ام؟ که ابرویش...
-
درد دل
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:09
کج نگاهی کردی و دینم به طغیان آمده باز اگر پیدا شوی گویم که مهمان آمده ... گویی از فکرت برون رفته است اندوه دلم نیک دانم باز هم دوران هجران آمده ... گفتگویی صحبتی کاری اگر داری بگو باز اندوه دلم خاموش و پنهان آمده ... یاد دارم گفته بودی درس را بیرون کنم روحم از این درس هر شب شاد و خندان آمده ... آنقدر بیرون زعالم رفت...
-
دفتر خالی
شنبه 9 اردیبهشت 1402 04:08
این دفتر تا انتها صفحه خالی دارد کتاب نیست! دفتر با کتاب فرق دارد، چند سالگی آموخته بودم؟ آهان! سه سالگی... دفتر را مینویسند کتاب را میخوانند دفتر را آدم خودش کتاب را دیگران! دفتر تویش مشق مینویسند انگشت های آدم درد میگیرد حوصله آدم سر میرود من حتما آدم نیستم هر چی دوست دارم مینویسم! حالا بیا توی گوش من تکرار کن همه...